زهرا جعفری، دانشجوی علوم ارتباطات دانشگاه تهران در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان ««ووک» در ترازوی دادهکاوی؛ از تحلیل ماشینی تا استنتاجهای کلان» نوشت:
در جهان امروز، واژهها بیش از آنکه صرفا ابزاری برای انتقال معنا باشند، به نشانههایی برای مرزبندیهای سیاسی و فرهنگی تبدیل شدهاند. مفهوم ووک (woke) که ریشه در جنبشهای عدالتخواهانه سیاهپوستان آمریکا داشت، اکنون به یک میدان جنگ جهانی تبدیل شده است. مقاله اخیر دکتر احسان شاهقاسمی با عنوان «ووک» در ترجمه: دیدگاههای فارسی درباره پلتفرم که X که در نشریه Discover Global Society منتشر شده، تلاشی است برای فهم اینکه این نشانهی جهانی در عبور از مرزهای زبانی و فرهنگی ایران، چه تغییراتی یافته است. این پژوهش، از منظر جسارت در استفاده از ابزارهای علوم اجتماعی محاسباتی، گامی رو به جلو در مطالعات ارتباطات در ایران محسوب میشود، اما در عین حال، پرسشهای بنیادینی را درباره مرز میان دادههای پلتفرمی و استنتاجهای کلان تمدنی برمیانگیزد.
دکتر شاهقاسمی برای دستیابی به الگوی ذهنی کاربران ایرانی، پایگاه دادهای شامل ۱۰ هزار و ۳۰۰ پست فارسی یکتا را در بازه زمانی یکساله (از ژانویه ۲۰۲۴ تا ژانویه ۲۰۲۵) از پلتفرم X استخراج کرده است. این دادهها با استفاده از مدلهای پیشرفته زبانی و روشهای محاسباتی در دو سطح تحلیل شدهاند. در سطح نخست، پژوهش با بهرهگیری از ابزارهای تحلیل هوشمند، پستها را در ۵ دسته احساسی شامل «خیلی خشمگین»، «عصبانی»، «خنثی»، «خوشحال» و «بسیار خوشحال» طبقهبندی کرده است. در سطح دوم و از طریق متدهای خوشهبندی موضوعی، شش جریان اصلی گفتمانی شناسایی شده است: ووک بهمثابه تهدیدی برای جامعه و فرهنگ، ووک در میدان سیاست آمریکا، ووک بهعنوان پروژهای جهانی و تهدیدآمیز، پیوند ووک با لیبرالیسم و افول فرهنگی، خشم رادیکال و دوگانه «ما در برابر آنها» و در نهایت جهانیشدن ووک و واکنشهای مقاومتی.
با نگاهی دقیقتر به لایههای روششناختی این اثر، نخستین نکتهای که جلب توجه میکند، مواجهه با تناقض میان «احساس ظاهری» و «معنای باطنی» کلمات است. یافتههای مقاله نشان میدهد که حجم عظیمی از پستها در طبقه « بسیار خوشحال » قرار میگیرند، در حالی که محتوای آنها به شدت انتقادی و تمسخرآمیز است. پژوهشگر این پدیده را یک استراتژی عاطفی میداند که کاربران از طریق «طعنه» و «کنایه»، مقاومت خود را نشان میدهند.
از منظر نشانهشناسی بارت، اینجا با شکاف میان دال و مدلول روبرو هستیم. اما نقد اصلی این است که وقتی ابزارهای پردازش متن هنوز در درک ظرایف زبان فارسی، بهویژه طنز تلخ و کنایه، محدودیتهای جدی دارند، آیا میتوان برچسب «بسیار خوشحال» را لزوما به یک استراتژی آگاهانه نسبت داد؟ به نظر میرسد پژوهشگر در اینجا از دادههای حاصل از تشخیص حس، به تفسیری کیفی درباره مقاومت کاربر رسیده است؛ تفسیری که برای استحکام بیشتر، میتوانست با روشهای کیفی، مانند تحلیل محتوای کیفی یا تحلیل نشانهشناختی بخشی از نمونهها، برای کشف کنایهها بهره ببرد.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که پلتفرم X در این مطالعه صرفا فضایی خنثی برای بازتاب دیدگاههای کاربران نیست، بلکه الگوی برجستهشدن برخی دلالتهای سیاسی و فرهنگی در آن قابل توجه است. از این رو، تبیین این الگو را نمیتوان فقط به سطح زبان و بازنمایی محدود کرد، بلکه میتوان، با احتیاط، آن را در نسبت با منطق پلتفرمی توزیع توجه نیز در نظر گرفت. در این سطح، ارجاع به بحث زوباف درباره «اقتصادهای کنش» بیشتر از آنکه شاهدی مستقیم درباره عملکرد پلتفرم X باشد، یک پشتوانه مفهومی عام فراهم میکند؛ بدین معنا که زیرساختهای دیجیتال میتوانند فراتر از بازنمایی، در سازماندهی توجه و جهتدهی به امکانهای کنش نیز نقش داشته باشند. بنابراین، استفاده از زوباف در اینجا نه برای اثبات مستقیم یافتههای مقاله، بلکه برای صورتبندی نظری غیرخنثیبودن محیطهای پلتفرمی است.
بحثبرانگیزترین بخش پژوهش اما در نتیجهگیری کلان آن نهفته است. نویسنده، یافتههای خود را به مفاهیمی همچون تغییر آرایش ژئوپلیتیک در تخیل فرهنگی ایرانیان و همبستگی با رژیمهای غیرلیبرال مانند روسیه در برابر افول غرب گره میزند. اینجا یک خلا روششناختی میان داده و استنتاج احساس میشود. آیا فراوانی کلمات در ۱۰ هزار پست، مبنای کافی برای ادعای یک تغییر راهبردی فراهم میکند؟ دادههای پلتفرمی معمولا لحظهای و تحت تأثیر ترندهای روز هستند.
گرچه ارجاع به روسیه یا نقد پسااستعماری در برخی خوشهها دیده میشود، اما تعمیم دادن این همنشینیهای زبانی به یک انتخاب آگاهانه سیاسی در سطح ملی، نوعی تفسیر بیشازحد به نظر میرسد. همسویی زبانی کاربران در نقد ووکیسم، لزوما به معنای پذیرش الگوهای سیاسی شرق نیست؛ بلکه میتواند صرفا یک واکنش مقطعی به سیاستهای فرهنگی غرب باشد.
در نهایت، باید به نقش کلیدی پژوهشگر در فرآیند تحلیلهای محاسباتی اشاره کرد. مدلهای ریاضی فقط دستههایی از کلمات را بر اساس نزدیکی آماری به ما میدهند، اما این پژوهشگر است که به این خوشهها روح میدمد و برای آنها نام انتخاب میکند. عناوین سنگینی مانند ووکیسم به مثابه تهدید وجودی، تا حد زیادی متأثر از پیشفرضهای تحلیلی نویسنده است.
اگر پژوهشگر دیگری با عینک جامعهشناسی زندگی روزمره به همین دادهها نگاه میکرد، شاید آنها را نه در قالب یک نبرد تمدنی، بلکه در قالب کشمکشهای سبک زندگی صورتبندی مینمود. این موضوع نشان میدهد که حتی در پژوهشهای دادهمحور، عاملیت و سوگیری پژوهشگر همچنان نقش تعیینکنندهای ایفا میکند.
با این همه، مقاله دکتر شاهقاسمی، علیرغم این نقدهای متدولوژیک، اثری مهم و تأملبرانگیز است. اهمیت اصلی این پژوهش در این است که نشان میدهد مفهوم «ووک» در فضای فارسی، دیگر یک موضوع خارجی نیست؛ بلکه به زبانی برای بیان شکافهای داخلی، نگرانیهای سنتی و بازتعریف هویت در عصر دیجیتال تبدیل شده است. این مقاله به ما میآموزد که مفاهیم در مسیر ترجمه، هرگز همان معنای اولیه را حفظ نمیکنند و در برخورد با فرهنگ میزبان، بازتفسیر میشوند.
ارزش واقعی این کار در طرح مسئله و استفاده از متدهای نوین است، اما زنگ خطری را هم برای ما به صدا در میآورد: اینکه در عصر «بیگدیتا»، نباید اجازه داد انبوه دادهها، دقت تفسیرهای اجتماعی را تحتالشعاع قرار دهد. میان یک هشتگ در شبکههای اجتماعی تا خیال یک تغییر در آرایش ژئوپلیتیک جهان، راه درازی است که تنها از دالان محاسبات آماری نمیگذرد.
منابع:
Shahghasemi, E. (2025). ‘Woke’ in translation: Persian perspectives on Platform X. Discover Global Society, 3(۱۰۴). doi:https://doi.org/10.1007/s44282-025-00253-x
انتهای پیام





