مرگ پاورچین از کانال‌ها می‌آید!

امید مافی در سایت ولایت نیوز (قزوین) نوشت:

آمارهای مایوس کننده در روزهای اخیر از غرق شدن چندبرابری نوجوانان و جوانان نسبت به سال‌های قبل در این جغرافیا خبر می‌دهند. پُر واضح است وقتی از میانه آسمان آتش می‌بارد و زمین زیر قدم‌های سترگ مرداد نفس‌نفس می‌زند، مرگ پاورچین از راه می‌رسد و سهم کوچکش را از شادی تابستان برمی‌دارد تا مادری گیس‌هایش را قیچی کند و پدری غمباد بگیرد.

وقتی تعداد استخرهای عمومی کم‌ است و بهای همان اندک امکانات موجود از توان بسیاری از خانواده‌ها خارج است و وقتی شهر در روزهای داغ، پناهگاهی امن برای نسل جوان ندارد مسیر تفریح آرام‌آرام به سمت کانال‌های انتقال آب، استخرهای کشاورزی و آبیاری، رودخانه‌ها و آبگیرهای خاموش کج می‌شود.

نقاطی که از دور آرام به نظر می‌رسند اما در ژرفای خود کمینگاه مرگ‌اند. اینگونه است که مایه حیات به تحفه ممات بدل می‌شود و خیزاب‌ها راوی تلخ وداع می‌شوند و خانواده‌ها جوانانی را صدا می‌زنند که دیگر پاسخی نمی‌دهند. کفش‌ها کنار کانال‌ها بی‌صاحب می‌مانند، لباس‌ها دوباره پوشیده نمی‌شوند و مادران سوگوار تا پایان عمر صدای آخرین خنده فرزندشان را در حافظه خویش حمل می‌کنند.

درد اینجاست که بسیاری از مرگ‌ها نتیجه ناگزیرِ نداشتن انتخاب است. نوجوانی که راهی کانال آب می‌شود از کمبودها گریخته است. از شهری که برای هیجانش جایی نساخته، برای تعطیلاتش برنامه‌ای نداشته و برای شور جوانی‌اش سهمی کنار نگذاشته است.

سال‌هاست که تابلوهای «شنا ممنوع» بر حاشیه کانال‌ها و استخرهای کشاورزی ایستاده‌اند. تابلوهایی که هر سال شاهد چند مراسم تشییع حزن‌آلود می‌شوند. اما مگر می‌توان عطش نوجوانی را تنها با یک هشدار خاموش کرد؟ مگر می‌توان میل زندگی را با چند واژه بازداشت؟ گزافه نیست اگر بنویسیم پیشگیری از ساختن آغاز می‌شود. از ایجاد استخرهای عمومی، گسترش فضاهای ورزشی، افتتاح پارک‌های آبی و مکان‌هایی که جوانان بتوانند بی‌آنکه جان خود را به آب بسپارند، اندکی از تابستان را زندگی کنند.

کاش مدیران شهری بدانند شهر فقط خیابان و ساختمان نیست و مسئولانی که نتوانند جایی امن برای فراغت فراهم کنند، ناخواسته آنان را به آغوش مرگ هل می‌دهند.

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای شمردن تعداد قربانیان، فرصت‌های از دست‌رفته را بشماریم، به جای آنکه بنرهای تسلیت بر دیوارها بنشینند، درهای استخرهای عمومی را به روی مردم بگشاییم و به جای آنکه خانواده‌ها با اضطراب و التهاب چشم به مسیر بازگشت فرزندانشان بدوزند، مطمئن باشند که شهر سهمی از امنیت و شادی را برای آنان کنار گذاشته است.

تابستان موسم زندگی است نه هنگامه وداع و بی‌شک روزی که هیچ نوجوانی برای یافتن اندکی آسایش، راه کانال‌های مرگ را در پیش نگیرد، آن روز می‌توان گفت شهر فارغ از توسعه اگزجره خود، معنای واقعی تابستان را دوباره به خاطر آورده است.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *