رضا رئیسی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
این روزها اگر تلویزیون را روشن کنید و سراغ شبکه خبر و بخشهای مختلف خبری در شبکههای پرشمار صدا و سیما و برنامههای تحلیلی آن بروید، در وهلهی اولیه و آغازین با سیلی از نقل قولها از تحلیلگران غربی، بازپردازش مقالات رسانههای غربی و گفتارهای منتقدانی مواجه میشوید که راجع به سیاستهای جنگی ترامپ علیه ایران سخن گفته و از ابعاد نظامی تا ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک به نقد تحرکات جنگی تیم حاکم بر کاخ سفید پرداخته و از ابعاد مختلف به باتلاقی که ترامپ بهواسطهی جنگ با ایران برای خود ساخته و پرداخته کرده، اشاره و تصریح میکنند.
البته که طبیعی و بدیهی است که در چارچوب قوانین و مقرارت حاکم بر فضای رسانهای ایالات متحده، تا حد بسیار زیادی، کنشگران رسانهای با آزادی عمل به نقد اصحاب قدرت میپردازند و جریان سیال رسانهای قابل خدشه و انسداد نیست و باز هم بهطور طبیعی طیفهای منتقد سیاسی، خبرنگاران و تحلیلگران با فراغ بال نظرات و آرای خود را پیرامون مسائل خرد و کلان بیان کرده و ملاحظات پرهیزگرانه در این زمینه ندارند و کسی هم نمیتواند متعرض آنان باشد.
بدینسان این چهرههای غربی، نظرات و آرای خود را بیدغدغه و بیمحابا ابراز میدارند و به عنوان یک ناظر بیرونی و تحلیلگر سیاسی یا نظامی بر اساس منابعی که دارند و استنباطی که از سیر تحولات دارند، به تحلیل وضعیت میپردازند، تا اینجای کار یک روند طبیعی و بدیهی رسانهای به وقوع پیوسته و امر شاق و عجیبی رخ ننموده است.
اما آنچه در این یادداشت محل نظر نویسنده است، واکنش صدا و سیما به این فعل و انفعالات رسانهای و غلو و آگراندیسمانی است که در پیامدش بهوقوع پیوسته و منجر به یک اشتباه محاسباتی و تحلیل غلط در رسانههای داخلی میشود که میتواند در نهایت یک تصویر غلط را در اذهان عمومی ایرانیان و دستگاه محاسباتی مسئولان ایجاد کند.
واقعیت محض و غیر قابل خدشه و بدون اغراق و سوگیری آن است که در جریان تجاوز آمریکایی-صهیونی به ایران تا اینجای کار متجاوزان شکست خوردهاند چرا که به هیچ یک از اهداف ترسیمی خود در طول جنگ دست نیافتهاند و حتی در قضیهی آبراه استراتژیک هرمز، دچار یک غبن فاحش نیز شدهاند و این بدیهیات چیزی نیست که قابل تکذیب و نادیدهگیری باشد یا نیاز به پروپاگاندا از سوی حاکمیت ایرانی داشته باشد.
ایران توانسته البته با صرف هزینههای گزاف تا اینجای کار از کارزار در هر دو بُعد جنگ میدانی و دیپلماتیک با صحت و سلامت گذر کند و لازم نیست که در گزارش واشنگتن پست یا تحلیل نیویورک تایمز یا در گفتار جان مرشایمر و پادکست فلان و بهمان تحلیلگر نظامی و سیاسی آمریکایی این نکات مورد تاکید و تصریح قرار گیرد.
برای اطلاع و تنویر افکار عمومی خوب است که نظرات تحلیلگران غربی هم در رسانههای داخلی انعکاس یابد اما روایت یکطرفه، با ضریب مضاعف و به شکلی متواتر، نه تنها کارکرد اقناعی ندارد که مخاطب عادی را پس میزند و دلزده میکند، از طرف دیگر اینگونه یکسو نگری مخاطب را دچار توقعات غلوآمیز و غیر واقعی میکند و حتی میتواند در بزنگاههای حساس، تصمیمگیران داخلی را دچار اشتباه محاسباتی کند.
از طرف دیگر باید چند نکته را هم در این میان ملحوظ کرد، اول آنکه برخی از این واکنشها و اظهارات مرتبط با رقابتهای داخلی در سپهر سیاسی ایالات متحده است و لزوماً منوط و مربوط به تحولات در جریان نیست، دومین نکته هم این است که برخی از این تحلیلها و نظرات میتواند در قالب ذهنیتسازی و پروپاگاندای هدفمند در راستای به اشتباه اندازی دستگاه محاسباتی ما باشد، سومین نکته آن است که لزوماً قرار نیست، تحلیلهای انتقادی منطبق بر واقعیات میدانی باشد و باید نظر یک تحلیلگر را در چارچوب ابراز نظر یک ناظر بیرونی دید و آن تحلیلگر و مفسر نظامی و سیاسی با هر درجه از اعتبار و سابقه، دستاندرکار در میدان و تصمیمگیر نیست و نظرش را باید در قالب همان جایگاه کنونی وی دید.
به هر تقدیر، رسانهی ملی ما این روزها دچار افراط در ارجاع به نظرات منتقدان ترامپ در خصوص جنگ با ایران شده است، که لزوماً نمیتواند بیانگر واقعیات و حقایق میدانی باشد و با منافع ملی ما همخوان بوده و منجر به رصدی دقیق از شرایط موجود و تصمیمگیری بر اساس آن در راستای منافع ملی ما باشد.
انتهای پیام





