بچّههایمان مدرسهمان و خندههایمان را باز میسازند
سیاوش خوشدل، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
در کلاس درس بودیم که تجاوز نظامی به کشورمان آغاز شد و اینجا آن لحظات نخست را روایت کردم. [لینک]
آن لحظه نمیدانستیم که بچّههای مدرسهای در میناب و آن کودک دیگر در قزوین در همان لحظات پرپر شدهاند و شاید دیگرانی.
مدرسه را ترک کردیم به جبر تجاوز نظامی.
همان هفته در اثر حملات دشمن متجاوز به محدودهٔ میدان فردوسی، مدرسهای که دهدوازده سالی در آن درس دادهام، پر شد از سنگ و خاک و آجر و شیشه.
دیدن تصاویر و فیلمهای خرابیهای دبیرستان علّامۀ حلّی پنج در خیابان ایرانشهر، دل همۀ ما کارکنان مدرسه را به درد آورد.
من هم با یادکردی از خاطرۀ دکتر فریدون کشاورز در مصاحبهاش با پروژۀ تاریخ شفاهی هاروارد، پیامی برای بچّههایمان ضبط کردم و فرستادم. کشاورز خاطرهای دارد از اشغال مدرسهشان در سبزهمیدان رشت به دست سربازان انگلیسی در بحبوحۀ جنگ جهانی اوّل. معلّمی داشتهاند به نام «راد» که میخواسته مانع متجاوزان بشود در بستن مدرسه و آنها او را جابهجا با گلوله میکشند. بعدتر بچّههای مدرسه میرفتند سرک میکشیدند و حیاط مدرسهشان را میدیدند که تبدیل شدهبود به اصطبل قشون انگلستان. [لینک]
با نقل این خاطره، آرزو کردم که پای هیچ بیگانهای به خاکمان باز نشود و شرّشان از آسمانمان هم کندهشود.
بعد چند تا از بچههای قدیم و جدید مدرسه به من پیام دادند. از دیدن وضع مدرسه در حیرت بودند. قدیمیها میپرسیدند چه کار میتوانیم بکنیم برای مدرسهمان.
برای دانشآموزان فعلی، مثل دیگر مدارس، کلاسهای آنلاین برقرار شد و درس و مدرسه تعطیل نشد. به برکت کرونا یاد گرفتیم کلاس آنلاین چیست و از آن به بعد دیگر به هر بهانه و در هر زمان، کلاس آنلاین داریم؛ سرما، گرما، آلودگی، آشفتگی؛ بهانهها هم ما شاء الله زیاد.
پریروز در گروه معلّمان ویدیویی از شبمانی بچّههایمان در مدرسه چند روزی پیش از تجاوز گذاشتند. چقدر شور و هیجان و نشاط داشتند.
حالا نمیدانیم کی به مدرسهشان برمیگردند و وقتی برگردند مدرسه چه شکلی خواهدبود.
من دوست دارم و درست میدانم که بخشی از بازسازی مدرسه به عهدۀ بچّهها باشد. صدالبته منظورم هزینهٔ مالیاش نیست. همیشه وقتی میدیدم که مثلاً در ژاپن نظافت مدرسه به عهدۀ دانشآموزان گذاشتهمیشود در دلم تحسینشان میکردم که چقدر این کار درست و آموزنده و پرورنده است.
حالا اگر به قدر یکی دو روز بچّههای ما بتوانند در کار بازسازی مدرسهشان شریک و فعّال باشند، بسیار سودمند خواهدبود. هم برای خودشان و هم برای آنهایی که این انگیزه و فعّالیت را خواهنددید. فرهنگ همین جا شکل میگیرد و نشر مییابد.
آن ویدیو را که دیدم یاد روزهای خوب و عزیزی افتادم. همین دو سه ماه پیش داشتیم با بچّهها تاریخ بیهقی میخواندیم و من ناگهان در آینههای دیوار، لبخندهایشان را دیدم میان چهرۀ مشاهیر. حالا میفهمم سازندۀ این آینهها چقدر هنر و شعور در کارش خرج کرده. چقدر تناسب فرم و محتوا را در نشاندن آینهها میان تصاویر مشاهیر رعایت کرده. تا بچّههایمان خودشان را میان آنها ببینند. آیا آینهها سالمند؟ نمیدانیم.
چیدن همین آینهها به دست دانشآموزان مدرسه امتداد ذوق و هنر آن هنرمند خواهدبود.
من عادت ندارم عکس دانشآموزان را در فضای مجازی منتشر کنم. شائبۀ معلّمبلاگری دارد و شاید نقض حقوق دانشآموزانمان باشد. امّا در این روزها که اوضاع به گونۀ دیگری رقم خورده، این یادداشت را با این عکس تمام میکنم و به گمانم نه سوءاستفاده که حسناستفاده باشد.
اینجا لحظهای است که وارد کلاس شدم و دیدم یکی از بچّهها به شوخی اسم من را با طمطراق و عناوینی بر تخته نوشته که در آن طنز و شیطنتی بوده. بعد خودش یا دیگران رویش خط کشیدهبودند.
از نگاهشان فهمیدم کار کدام یکی است. خندهاش چقدر عزیز بود. از آن لحظۀ شاد و عزیز عکس گرفتم.
این یادداشت را در آخرین دقایق سال ۱۴۰۴ مینویسم. امیدوار و آرزومندم که ۱۴۰۵ برای همهمان سال بهتری باشد. برای دانشآموزانمان خیلی بهتر و پر از خندههای شیطنتآمیز و عزیز.
دانشآموزان یعنی همۀ بچّههای کودک و نوجوان ایرانمان.
تصاویری از دبیرستان علّامه حلّی ۵، پیش و پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل








انتهای پیام




