هوشیار محمودی در یادداشتی با عنوان «روایت کنشگری در عصر عسرت؛ تحلیل حقانیت راهبرد سیاسی محمدرئوف قادری» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده؛ نوشت:
در بازخوانی تحولات سیاسی ایران، بهویژه در دوران پسا ۱۴۰۱، سپهر سیاسی کشور با یک دوقطبی عمیق مواجه بود: از یک سو تمایل به انزوا و «قهر سیاسی» در واکنش به انسدادهای پیشین، و از سوی دیگر، تلاش برای یافتن روزنههایی جهت کنشگری مدنی. در چنین مختصاتی، روایتی که محمدرئوف قادری از ایستادگی بر موضع مشارکت و حمایت از مسعود پزشکیان ارائه میدهد، نه یک توجیه پسینی، بلکه مانیفستی از «عقلانیت سیاسی و عملگرایی در شرایط بحران» است.
حقانیت مسیر طی شده توسط وی را میتوان با تکیه بر استدلالهای متن و انطباق آن با واقعیتهای امروز حاکمیت و جامعه، در سه محور بنیادین پیکربندی کرد:
درک هزینه-فایده در غیاب گزینههای آرمانی
تصمیم به مشارکت در فضایی که بسیاری از همفکران و نخبگان، به دلیل سنگینی فضای روانی جامعه و حوادث ۱۴۰۱، از پذیرش مسئولیت شانه خالی میکردند، نیازمند شجاعتی مبتنی بر واقعبینی بود. استدلال قادری در اینجا دارای یک منطق آهنین است: «عدم مشارکت، پیش از آنکه حاکمیت را تنبیه کند، به ضرر مردم مناطق حاشیهای تمام میشود.»
تجربه تاریخی در مناطقی چون اورامانات و کلاناستانهای مرزی نشان داده است که هرگاه جریان توسعهگرا از صندوق رأی عقبنشینی کرده، کرسیهای تصمیمگیری به دست جریاناتی افتاده است که کمترین دغدغه را نسبت به مطالبات هویتی، فرهنگی و معیشتی اقوام داشتهاند. حقانیت قادری در این مقطع، ترجیح دادن «اقدام کمهزینه از مسیر صندوق رأی» بر «انفعال پرهزینه» بود. او بهدرستی تشخیص داد که قهر سیاسی، تنها به حذف فیزیکی و گفتمانی نخبگان محلی از ساختار قدرت میانجامد.
اثبات تئوری «اقلیت سرنوشتساز» در توزیع قدرت
محوریترین بخش از حقانیت راهبرد قادری، نتیجهبخش بودن ائتلاف جریان تحولخواه با «اقلیت سرنوشتساز» (اقوام و مذاهب) است. او با خوانشی دقیق از ادوار گذشته انتخابات دریافت که پیروزی جریانهای اصلاحطلب همواره در گرو سبد رأی مناطق قومی و مذهبی بوده است.
امروز و در شرایط حال حاضر کشور، خروجی این راهبرد کاملاً ملموس است. برای نخستین بار در دهههای اخیر، شاهد حضور بیسابقه نخبگان اهل سنت و کرد در سطوح عالی مدیریتی دولت چهاردهم (از معاونت رئیسجمهور تا استانداران و فرمانداران کلیدی) هستیم. این دستاورد، دقیقاً همان «شکستن دیوار بیاعتمادی» است که قادری به آن اشاره میکند. او ثابت کرد که اگر سرمایه اجتماعی اقوام با یک استراتژی درست به میدان بیاید، میتواند حاکمیت را به تغییر رویه در توزیع ساختار «قدرت و ثروت» وادار کند. این امر نشان میدهد کنشگری او رویایی خام نبوده، بلکه برآوردی دقیق از ظرفیتهای سیستم و نیاز متقابل دولت پزشکیان به این پایگاه اجتماعی بوده است.
دیپلماسی فرهنگی در قامت یک کنشگر بومی
ماجرای پیشنهاد شعر کردی به رئیسجمهور در سفر کردستان، فراتر از یک خاطره ساده انتخاباتی است. این اقدام، یک کنش هوشمندانه در راستای «دیپلماسی فرهنگی» است. قادری با این کار، زبان، ادبیات و هویت کردی را از حاشیه به متن آورد و از تریبون شخص اول اجرایی کشور، آن را به نماد همدلی ملی تبدیل کرد. اینکه مردم احساس کنند «از زبان یک غیرکرد، حقوق اقوام بیان میشود»، اوج موفقیت در ایجاد همذاتپنداری ملی و تقریب میان مرکز و پیرامون است.
نتیجهگیری: عبور از آرمانگراییِ منفعل به واقعگراییِ نتیجهبخش
دفاع محمدرئوف قادری از تصمیم خود، دفاع از یک جریان فکری است که معتقد است توسعه سیاسی و اقتصادی مناطق محروم، نه با انتظار برای شرایط آرمانی، بلکه با «حضور در اتاقهای تصمیمسازی» محقق میشود. حقانیت او امروز در چهره استاندارانی از جنس مردم منطقه و مدیرانی از تبار اقوام متبلور است که بر مسند کار نشستهاند. مسیری که او و همفکرانش در آن روزهای پر تردید برگزیدند، اثبات کرد که سیاست، هنر ممکنات است و عبور از بحرانها، نیازمند عبور از پوسته احساسات و پافشاری بر حقوق از طریق منافذ موجود در ساختار است.
انتهای پیام

