مرتضی زارعی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «در حاشیه پیام دکتر سروش» نوشت:
بعد از تشییع باشکوه رهبر شهید در تهران، دکتر عبدالکریم سروش در پیامی صوتی از این تشییع تجلیل کرد و از ابراز ارادت مردم و همچنین اعلام انزجرا آنان از دشمنان با تحسین و احترام یاد کرد. ایشان نکته و توصیه ای هم در پایان به مسئولان و سیاستمداران کشور داشت که با برپایی حاکمیتی عقلانی و عادلانه ومردم مدار سعادت جامعه را فراهم سازند.
دکتر سروش برای چندمین بار به خصوص در یک سال اخیر نشان داد که متفکر و روشنفکری دارای دغدغه ایران و مردم است و با وجود اختلاف نظرهایی که با حاکمیت دارد؛ اما تفاوت جوهری باعافیت طلبان شبه روشنفکر داخلی و خارج نشین و همچنین مرز بندی شفاف و روشن با دشمنان این ملت دارد.
او در روزهای سخت بی پروا و شجاعانه و به دور از ملاحظات مرسوم فضای روشنفکری با شهامت و صلابت و وفاداری در کنار کشور و مردمش و مقابل دشمنان آنان ایستاده است. این البته تفاوت مهم یک روشنفکر اصیل ایرانی با کسانی است که فقط اهل ادا و ادعا هستند و در عرصه عمل ،کوچکترین جسارت و جراتی خلاف جو متاثر ازانفعال در برابر غرب و متعلقاتش ندارند.
آغاز و انجام پیام نیز نشان می دهد که دکتر سروش درکنار دفاع از غیرت و عشق مردم، همچنان دیدگاه منتقدانه خود را دارد و از بیان آن هم ابایی ندارد و همین نشان دهنده آن است که این نوع پیام ها از سر دردمندی و غیرت ملی و دینی است و نه فرصت طلبی سیاسی و امثال آن. در کنار آن نقد و توصیه ایشان به حاکمان، که به نوعی در ادامه نقدهای ایشان به اصل حاکمیت است، این نکته را نیز باید متذکر شد که اگر در کشور ما در دهه های اخیر در شیوه حکمرانی عیب و ایرادهایی پدیدار شده است، نمی توان آن را غیر مردمی دانست و تمام مسئولیت را متوجه حاکمیت دانست و از نقش بخش های دیگر از جمله قشر روشنفکر و نظریه پرداز در این باره غفلت ورزید.
یادم می آید در اوایل دولت اصلاحات، آقای خاتمی در یک سخنرانی به نکته دقیق و درستی اشاره کرد و آن این که نظریه ولایت فقیه ، یک نظریه بومی و از درون فرهنگ و معارف داخلی بر آمده و پایه فکری درونی دارد. این همان نکته ای است که خیلی از منتقدان از جمله آقای سروش به آن کم توجه بوده اند. امروز که دکتر سروش در عمل، با شجاعت خود فضای ارعاب در برابر غرب و سیاست جهانی حاکمش را شکسته است، در نظر نیز با توجه نمودن به مبانی دینی و فرهنگ اسلامی -ایرانی، به تئوری پردازی های اجتماعی، اهتمام ورزد.
تشییع جنازه امام فقید و رهبر شهید نشان داد که رابطه حکومت و مردم در ایران اسلامی در چارچوب نظریه های سیاسی غربی نمی گنجد .اگر شریعتی از امامت و امت، می گفت و امام خمینی ولایت فقیه را مطرح کرد؛ این ها تنها مباحث نظری نیستند ،بلکه در عمق حافظه تاریخی جامعه جریان دارند. البته می توان به قرائت های از ولایت فقیه که به خصوص در چند دهه اخیر که برخی جریانات ارائه کرده اند و نقش مردم را کم رنگ دیده اند، نقد جدی داشت؛ اما این نقد باعث نمی شود اصل این بنیان نفی شود.
می توان با توجه به ارزش های انسانی این اصل را فهمید و تفسیر عقلانی و به روز از آن ارائه کرد و با نقد مصلحانه به حاکمیت در شیوه درست حکمرانی کمک کرد. بنابراین چرا اصلی که پشتوانه مردمی دارد و متعلق به دین و فرهنگ این سرزمین است را به جای اصلاح و تفسیر موسع به طور کل نفی شود؟ البته در کنار روشنفکران ،حاکمیت و حامیان نیز باید این پشتوانه مردمی را قدر بدانند و با پذیرش نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه این سرمایه را در نظر و عمل بیش از پیش در خدمت همه ایرانیان ببینند و بخواهند.
انتهای پیام




