رسانه ملی و سراب وفاق با فرقه تفرقه

علی نیلی، انصاف نیوز: دکتر پزشکیان برای چندمین بار در ۴ ماه اخیر از رویکرد صداوسیما انتقاد کرده و این رویه را موجب تعمیق شکاف‌های سیاسی اجتماعی درون کشور دانسته است اما به نظر می‌رسد کارکرد سخنان آقای رئیس‌جمهور، فقط ثبت در تاریخ است و هیچ فایده‌ای بر این سخنان مترتب نیست، به دلایلی که از پی می‌آید.

صداوسیما یا بهتر بگوییم معاونت سیاسی صداوسیما از معدود سازمان‌های کشور است که تکلیفش را با خودش روشن و مشخص کرده است. تفکر حاکم بر معاونت سیاسی این سازمان که در اخبار و برنامه‌های زنده روی آنتن تجلی یافته، این است که قرار نیست همه را راضی نگه داریم.

در این طرز فکر، عموم مردم، «مخاطب از دست رفته» تلقی می‌شوند که ذهن‌شان را «اینترنت» و «ماهواره» مسموم کرده است.

مسمومیت ذهن مخاطب انگاره‌ای دیرپا در رسانه ملی است و امروز و دیروز پدید نیامده اما مدیران سازمان در هر دوره‌ای، یک نوع با این انگاره مواجه شده‌اند. برای مثال سیاست شهید لاریجانی در دهه ۱۳۷۰ این بود که باید با تهیه محتوای جذاب به مصاف رقبا رفت و بر مبنای این طرز فکر، ظرف و مظروف را اصلاح کرد.

بخش بزرگی از برنامه‌های به یادماندنی رسانه ملی اعم از فیلم و سریال و جنگ و مسابقه و… محصول این تفکر و دوره بود که بعد از شهید لاریجانی هم تا مدتی ادامه یافت و سپس به بایگانی رفت.

به تدریج و با افزایش شکاف فناوری و ایده متولیان رسانه ملی با رقبای‌شان و افزایش ضریب دسترسی به محتواهای خارجی‌ساخته برای مخاطب ایرانی، این طرز فکر در مدیران سازمان صداوسیما پا گرفت که بجای برنامه‌سازی و تلاش برای جذب عموم مردم، باید برای «خواص» محتوا تولید و آنان را راضی کرد.

روند خواص‌گرایی در صداوسیما وقتی شتاب گرفت که روسای جدید این سازمان، گرایش و تسلط فنی بیشتری داشتند و جهت‌دهی به محتوا را به معاونین خود واگذار کردند.

از این مقطع بود گرایش فکری و سیاسی معاونان سازمان و به ویژه معاون سیاسی، در جهت‌گیری و لحن اخبار و برنامه‌های سیاسی بازتاب روشنی پیدا کرد و این روند تا آن‌جا ادامه یافت که سیاست در سازمان صداوسیما به گرته‌ای از گرایشات جریانی مدیران بلندپایه‌اش تبدیل شد.

به این ترتیب صداوسیما در سیری تدریجی به رسانه‌ای تبدیل شد که خواست و سلیقه مخاطب، هیچ نقشی در جهت‌دهی به محتوای تولیداتش نداشت. الگویی که سبب خانه‌نشینی محبوب‌ترین چهره‌های رسانه ملی یا کوچ‌شان به شبکه‌هایی خارج از کنترل صداوسیما شد.

تحولات سیاسی کشور، نقش غیرمستقیم دیگری هم بر صداوسیما داشت؛ در دو مقطع سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ و ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰، این سازمان به کلونی مدیران رانده‌شده از دولت و شرکت‌های دولتی تبدیل شد که اغلب هم هیچ صبغه و سابقه رسانه‌ای نداشتند اما باید برصندلی‌های مدیریتی بزرگ‌ترین رسانه کشور می‌نشستند.

این تحول و تورم مدیریتی هم بر کژکارکردی‌های رسانه ملی افزود و روند فاصله‌گیری و جدا افتادگی‌اش از جامعه را سرعت بخشید.

در دوره زمام‌داری مرحوم رئیسی، هم‌جهتی دولت و قاطبه مدیران صداوسیما مانع آشکار شدن شکافی شد که میان روند سیاسی درون این سازمان با طرز فکر جامعه وجود داشت اما بزنگاهی مانند اعتراضات زن، زندگی آزادی، فاصله بعید رسانه ملی با بخش‌های بزرگی از ملت را آشکار کرد؛ فاصله‌ای که برخلاف مقاطعی مانند تیر ۷۸، تابستان ۸۸ و حتی زمستان ۹۸ دیگر فقط سیاسی و اقتصادی نبود و سویه‌های واگرایی اجتماعی و فرهنگی مردم و رسانه حاکمیت را نشان می‌داد.

اعتراض نخبگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به وضعیت رسانه ملی در کنار بروز برخی شکاف‌ها در جبهه متحد اصول‌گرایان، بخش موثری از مدیران سازمان صداوسیما را از «خواص‌گرایی» به «خالص‌سازی» و از «خالص‌سازی» به «محفل‌گرایی» سوق داد. ( این روند در اغلب سازمان‌هایی که سنگر تلقی می‌شوند، با شدت و ضعف رخ داده است.)

باری، محتوایی که این روزها و شب‌ها روی آنتن رادیو و تلویزیون می‌رود، حاصل تلاقی اندیشه‌های خالص‌ساز و محفل‌گرا در معاونت سیاسی سازمان صداوسیماست.

بنابراین اگر ۱۰ سال قبل، یک مجری جوان جویای نام اجازه می‌یافت در یک برنامه شبانه از یک شبکه، هر چه به ذهنش می‌رسد را بر زبان جاری کند یا ژست آزادگی بگیرد و از موضع حرفه‌ای‌گری به بزرگی از بزرگان این کشور اسائه ادب کند، امروز بهترین ساعات پربیننده‌ترین شبکه‌ها در اختیار مجریان جوان نام‌جوست که به طرز غریبی هم احساس همه‌چیزدانی دارند.

تفکر محفلی است که اجازه می‌دهد استودیوی یک برنامه زنده سیاسی، به گعده دو سه رفیق هم‌مسلک و هم‌فکر و هم‌زبان تبدیل شود.

نتیجه این تفکر است که مقابل چشمان حیرت‌زده مخاطب، برنامه خبری تحلیلی به گعده سیاسی تبدیل می‌شود؛ مجری ‌کارشناس‌های پابرجا با هم تبادل خبر می‌کنند و تحلیل‌های یکدیگر را می‌شنوند و تکمله بر هم می‌افزایند. احیانا میهمانی هم به برنامه بیاید، اصل جنس است و عین به عین دوستان می‌اندیشد.

در شبکه دیگر هم همین بساط است؛ این‌جا هم رفقا جمع شده‌اند و ذهنیات خودشان را با مخاطب به اشتراک می‌گذارند. این دکلمه می‌کند، آن بغض می‌کند. این حدیث می‌گوید، آن تفسیر می‌کند. آن بذله می‌گوید، این قربان‌صدقه تسلط و بلدی همکارش می‌رود. این گریه‌کن روضه‌خوانی آن می‌شود و آن منبر رفیقش را رونق می‌دهد و…

وقتی اصول بدیهی کار رسانه‌ای هیچ اهمیتی نداشته باشد، مخاطب در انتظار مصاحبه با خلبان اف‌۳۵ ساقط‌شده امریکایی می‌ماند یا چشمش به دنبال زیرنویس‌ها می‌دود تا تعداد اجساد کشف‌شده در لاشه هواگردهای منهدم‌شده دشمن در دشت مهیار اصفهان را پیدا کند!

وقتی یک محفل برای رسانه‌ای با گستره مخاطب کشوری سیاست‌گذاری می‌کند، یک خبرخوان تازه‌کار می‌تواند وزیر امور خارجه کشور را بابت مواضعش بازخواست کند یا مجری خود خوش‌مزه‌پندار با لودگی و لوندی، یک تیم ورزشی اعزام‌شده به میادین بین‌المللی را دچار چالش کند.  

وقتی یک محفل برای رسانه ملی تصمیم می‌گیرد، «نوحه تلنت» طراحی می‌کند و محفلی از مداحان هم‌سو را برای کالایی‌کردن عزاداری به کار می‌گیرد.

وقتی یک محفل برای رسانه ملی تصمیم می‌گیرد، هتک آبرو و دروغ بستن و تهمت زدن به هر کس که مخالفش فرض می‌کنند، می‌شود بخشی از برنامه مبارزه.

رسانه ملی به یک رسانه فرقه‌ای یا بهتر است بگویم به رسانه یک فرقه تبدیل شده است که مقامات عالی کشور در گرماگرم جنگ مجبور می‌شوند وفاداری‌شان به میدان‌داران نظامی را جار بزنند.

صداوسیما به تسخیر یک فرقه درآمده و که گفت‌وگوی در حال پخش رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد کشور در یکی از حساس‌ترین و پیچیده‌ترین عرصه‌های دیپلماسی تاریخ ایران، نیمه‌کاره می‌ماند و هیچ‌کس هم خود را موظف به توضیح نمی‌داند.

همین که نمی‌توانیم حتی یک برنامه رسانه ملی را به عنوان نمونه موفق ایجاد هم‌دلی و هم‌گرایی سیاسی و اجتماعی معرفی کنیم، همین که حتی یک برنامه این رسانه را هم سراغ نداریم که بازتاب گوناگونی و تنوع جامعه ایران باشد، همین که رسانه ملی در نشان‌دادن واقعیت‌های جاری در تجمعات ملی شب‌های جنگ و آتش‌بس بخیل و الکن است، گویای واقعیت‌های حاکم بر این رسانه است.

به این اعتبار، می‌خواهم رئیس‌جمهور پزشکیان را مخاطب قرار دهم و بگویم آزمودن آزموده خطا و اصرار بر وفاق با فرقه حاکم بر صداوسیما بی‌فایده است.

آقای رئیس‌جمهور؛ باید با همان روشی که ۱۲ عضو شعام را هم‌رای کردید، اصلاح در استراتژی و تاکتیک صداوسیما را طلب کنید و به مخالفان تغییر در این سازمان نشان دهید که دشمن ابتدا خاکریز اذهان و افکار عمومی را فتح کرد و سپس جسارت حمله نظامی یافت.

آقای رئیس‌جمهور! این فرقه با خواهش و توصیه از بازی در زمین دشمن منصرف نمی‌شود. هر چه زودتر سلاحی که از جبهه خودی بیشتر از جبهه دشمن تلفات گرفته را از دست این فرقه خارج کنید، گام دیگری برای نجات کشور برداشته‌اید.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *