مهدی یزدانیان، پژوهشگر دینی در یادداشتی با عنوان «سقوط از بام کارشناسی به دره ابتذال» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
ماجرای اخیر ادعاهای یک فعال اقتصادی در برنامه اینترنتی و گفتگو محور باضیا، درباره شیوه انتقال مفاهیم به رئیسجمهور فقید، مرحوم سید ابراهیم رئیسی، بار دیگر یک زخم کهنه اما بازشده در زیست رسانهای و سیاسی کشور را پیش چشم همگان قرار داد: «مرز میان نقد علمی و ترور شخصیت کجاست؟ و چرا تخریب کسانی که دستشان از دنیا کوتاه است، اینقدر آسان شده است؟»
این دست اتفاقات نه اولین بار است که رخ میدهد و اگر ریشهیابی نشود، آخرین بار هم نخواهد بود. برای فهم چرایی و چگونگی مهار این پدیده، باید از سه زاویه به ماجرا نگاه کرد:
۱. تلهی «اقتصاد توجه» و سقوط اخلاق ژورنالیستی
در عصر پادکستها، یوتیوب و شبکههای اجتماعی، معیار سنجش محتوا اغلب از «عمق و حقیقت» به «تعداد بازدید (View) و لایک» تغییر یافته است. یک تحلیل عمیق ساختاری درباره پایه پولی یا کسری بودجه، بهندرت وایرال میشود؛ اما یک ادعای جنجالی، پشتپردهسازی تحقیرآمیز یا تمسخر هوش و درک یک مسئول، بلافاصله محبوب شبکههای اجتماعی میشود.
این «اقتصاد توجه» تلهای خطرناک است که در آن، برخی تولیدکنندگان محتوا و مهمانان برنامهها، ناخواسته یا آگاهانه، وجدان حرفهای و انصاف انسانی را قربانی چند ثانیه دیده شدن و بازنشر در شبکههای مجازی میکنند.
۲. نقد سیاستها یا تمسخر اشخاص؟
هیچ دولتی، هیچ مسئولی و هیچ کارنامهای فراتر از نقد نیست. نقد بیرحمانه تصمیمات اقتصادی، تورم، نحوه تخصیص ارز و سیاستگذاریهای کلان، نه تنها حق جامعه و نخبگان، بلکه لازمه پویایی کشور است. اما آنچه در این میان رخ میدهد، خلط خطرناک میان «نقد تصمیم» و «توهین به کرامت انسانی» است.
وقتی منتقد به جای پرداختن به دادهها و اسناد، به ادعاهای شفاهی اثباتنشده درباره روحیات، تمرکز ذهنی یا تواناییهای فردی روی میآورد، در حقیقت از ساحت علم اقتصاد خارج شده و به وادی هتاکی و تحقیر شخصی پا گذاشته است.
۳. بیدفاعی رفتگان در ترازوی وجدان و دین
شاید تلخترین بخش ماجرا، هدف قرار گرفتن کسانی باشد که در قید حیات نیستند. از منظر روانشناختی، سخن گفتن از فرد متوفی به گوینده یک «مصونیت کاذب» میدهد؛ چرا که شخص حاضر نیست تا در لحظه پاسخ دهد، سند ارائه کند یا گوینده را به چالش بکشد.
اما از منظر وجدان انسانی و آموزههای صریح دینی و اخلاقی، حقالناس فردی که دستش از دار دنیا کوتاه است، بهمراتب سنگینتر است؛ زیرا امکان دفاع مستقیم و طلب حلالیت برای همیشه سلب شده است. جامعهای که حرمت انسانی رفتگانش را پاس ندارد، در رعایت حقوق زندگان نیز دچار لغزش خواهد شد.
چه باید کرد؟ سه گام برای بازگشت به انصاف:
- مسئولیت اخلاقی مجری و رسانه:
میزبان یک برنامه نمیتواند صرفاً نقالی باشد که برای جذب مخاطب، تریبون را به مسلخ آبروی افراد تبدیل کند. راستیآزمایی، مطالبه سند و تذکر نسبت به حدود اخلاقی، وظیفه حرفهای هر برنامهساز است. - قضاوت منصفانه از سوی بدنه نخبگانی:
کارشناسان و تحلیلگران مستقل—فارغ از گرایشهای سیاسی—باید در برابر ابتذال نقد بایستند. نقد محکم باید با ادبیات فاخر و مستند همراه باشد تا شأن نقد کارشناسی در افکار عمومی حفظ شود. - حاکمیت قانونِ بدون تبعیض:
پاسخ به ادعاهای نادرست باید از مسیر شفاف حقوقی و ارائه اسناد روشن باشد، نه برخوردهای هیجانی. قانون باید مرز روشنی میان «آزادی بیان و نقد عملکرد» با «توهین و افترا» تعریف کند و این استاندارد را برای همگان—چه در قدرت و چه خارج از آن—بهطور یکسان اجرا نماید.
سخن پایانی
انصاف، گوهر گمشده این روزهای فضای سیاسی و رسانهای ماست. میتوان سرسختترین منتقد یک دولت یا یک رویکرد مدیریتی بود، اما همچنان جانب ادب، انسانیت و تقوای کلام را نگه داشت. نقد اگر از سر خیرخواهی و با تکیه بر عقلانیت باشد، جامعه را میسازد؛ اما اگر به تحقیر و تمسخر آلوده شود، حاصلی جز فرسایش اعتماد عمومی و زوال اخلاق جمعی نخواهد داشت.
انتهای پیام





